فعلا!

24 سپتامبر 2011

فردا دارم برمیگردم تهران، درسا این ترم سنگین تر میشه و باید بیشتر تلاش کنم. تصمیم گرفتم دوباره زبان بخونم، ممکنه تا چند سال نتونم برم کانادا اما بالاخره که میتونم برم!! پس باید تلاشم رو بکنم.

چهارشنبه تونستم ببینمش :) حالم بهتر شد.

امیدوارم بتونم زودتر برگردم مشهد و این دوری طولانی نباشه…

5 پاسخ به “فعلا!”

  1. sara گفت

    man age jat boodam hamed,tavaghti ke mitunestam to keshvare khodam mimondam.
    invar hamash azabe.
    migan chand sale aval sakhte baad migzare. vali roohi ke zarbe khorde hichvaaght barnemigarde

    • حامد گفت

      باور کن الان موندن خیلی سخته، زمانی که هیچی سر جای خودش نیست،من طعم تلخی دوری رو چشیدم.
      اون ور تنها نیستم.

  2. 1netlife گفت

    واسه دوتایی تون آرزوهای خوب و قشنگ داریم.
    تولدت هم مبارک:)

  3. حامد عزیز ..بعدازمدت ها به وبلاگت سرزدم … امیدوارم که به تمام خواسته های قشنگت برسی .. اینو بدون که خواستن توانستن است .. اگه چیزی را عمیقا ار خداوند بخوای بهش میرسی و من کاملا بهش ایمان دارم … مراقب خودت باش …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.