شروع طرح

7 دسامبر 2015

حدود 6 ماه از آغاز دوران طرحم گذشته است.ابتدا هیچ تصور خاصی از بندرعباس نداشتم.اینکه قراره با چه جور آدم هایی روبه رو بشوم یا اینکه شهر در چه حدی خواهد بود، پیشرفته است یا در حد شهرهای معمولی خواهد بود و یا اینکه از دسته شهر هایی خواهد بود که به زور شهر شده اند!
اواخر اردیبهشت وارد بندرعباس شدم،قرار بود در بیمارستان نیرو دریایی طرحم را بگذرانم.پیشتر از من دوستانم آمده بودند،حدود یک ماه زودتر از من.
شاید بتوان گفت بندرعباس شهر نیست جز چندتا مرکز خرید و ساحل دیگر مکانی برای تفریح ندارد…اوقات آزادت را باید یا در کنار ساحل بگذرانی البته به شرط اینکه هوای شرجی این اجازه را به تو بدهد و یا اینکه در پاساژها چرخ بزنی و این برای من که آدمی خوش گذران بودم خبر تلخی بود.
بیمارستان نیز در حد تصورم نبود،ساختمانی قدیمی از دوران شاه واقع در شهرک نیرو دریایی که هنوز اسم هدیش برای آن باقی مانده است.
برای رسیدن به بخش اتاق عمل باید از بخش داخلی-جراحی عبور کنی که به جز بعضی روزهای استثنا همیشه بوی نامطبوعی مشام را اذیت میکند و اتاق عمل….
که به جز  3 الی 4 جراح تکراری با عمل های کوچک در دوتا و نصفی اتاق خبر خاصی در آن نیست.

Posted from WordPress for Android

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s